سلام گفتم الآن حال و هوای انتخاباته در این باره بنویسم.

من بهرام 18 ساله از شهرستان نظرآباد دانش آموز سال سوم ریاضی {البته شاگرد اول شهرستان} و پرسپولیسی هستم.

اینجا تو ستاد احمدی نژاد واقعا یه سری افراد میان که آدم اشکش در میاد. دیروز نشسته بودیم ستاد با طرفدارای موسوی بحث میکردیم که یه دفعه یه پیرمرد 60 ساله به زورا به شیشه مغازه تکیه داده بود و صدام کرد رفتم سلام کردم و گفتم حاجی کاری داری، گفتش از این عکسا و بیانیه ها بده ببرم کوچه مون پخش کنم. گفتم بابا تو چرا بگو کجا زندگی میکنید من میارم گفت نه باید خودم ببرم. خلاصه اومد تو ستاد نشست بعد ازین که آب خورد گفتیم بهش حاجی چه خبرا پولی چیزی میدن به ما بگو! گفتش نه بابا نظر کرده بودم اگه خونه با کارم درست شه خودم برای اون تبلیغات و ازین جور کارا کنم. بعد از این گفتم که مگه چی بود کارت گفت کارگر کوره آجر پزی بودم هر سال 5ماه که بیکار بودیم و با پول کم بیمه بیکاری زندگی رو به زور میچرخوندم خونه هم که نداشتیم وقتی احمدی نژاد همون سال که اومد یه نامه نوشته بودم و درد دلامو بهش گفته بودم. خلاصه بعد از 2 ماه یه آقایی اومد در خونمونو گفتش که از فرمانداری اومده ادامه داد که باید برین جایی رفتن فرمانداری پیرمرد رو برد فرمانداری پیش نگهبان به پیرمرد گفت که دوست داری اینجا کار کنی پیرمرد که باورش نمیشد همونجا بغض کرده بود و با خوشحالی تمام قبول کرد. میگفت الحمدالله خیلی وضعمون خوب شده و ماهی 300 تومان حقوق میگیره بعدشم گفت که بهش یه وام 7 میلیونی برای خونه سازی دادن و الآن خونه هم داره و با خودش قرار گذاشته بود اگه زنده بود برای احمدی نژاد کار کنه الآنم با من دوسته و میاد ستاد پیش من. راستی من الآن موقعه امتحانامه و نمیتونم هر چند روز مطلب بزارم ایشالا از 20 به بعد هر 3 روز میام فعلا خدا نگهدار